خرید بک لینک
چقدر گفتم حالِ همهی ما خوب است و باز تو حتی باورت نشد! خُب راستش را بخواهی آن روز باد میآمد من هم دروغ گفته بودم به آسمان يعنی گفته بودم خوبيم، حالمان خوب است - اما تو عاقلتر از آنی که باورت شود! حالا ديدی تا تنفسِ گرمِ ستاره چند بوسه بدهکارِ دنيا بوديم؟! با توام! يک وقت نروی به پروانهی نازنين از آوازهای پاييزی چيزی بگويی، به خدا من زندهام هنوز من تا هفت مرگ وُ هفت کَفَن از خوابِ اين ج

برچسب: نویسنده: روژان افشاری تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 20:42

خانه ی دل، بتکانم ازغمو به دستمالی از جنس گذشت ،بزدایم دیگر،تار کدورت، از دلمشت را باز کنم، تا که دستی گرددو به لبخندی خوشدست در دست زمان بگذارمیاد من باشد فردا دم صبحبه نسیم از سر صدق، سلامی بدهمو به انگشت نخی خواهم بستتا فراموش، نگردد فردازندگی شیرین است، زندگی باید کردگرچه دیر است ولیکاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شایدبه سلامت ز سفر برگرددبذر امید بکارم، در دللحظه را در یابممن به بازار محبت

برچسب: یادم,باشد, نویسنده: روژان افشاری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:40

صفحه بندی